با بودن تو
سرما این بار
دگرگونه
زنی
آفریده بود
از تبار آب
که آتش را به یقین پیوند داده بود.
آنک بی چرا صدایی
که تصویر تو بود
در آفتاب یخ زده صبح زمستان
و گرمی دست های که می رفت
به یقین سرد شدن ایمان آورد
و زمستانی دگرگونه بسازد.
آنک دگرگونه
آفریده شده بود
در صبح سرد زمستانی.